قرار نبود
کوچه های خاطراتمان را
یکه و تنها
مرور کنم...

/ 5 نظر / 13 بازدید
مهریماه

خیلی عکسشو دوست دارم.یه دختر تنها...........

بوکانی

بی من آری تو خفته ای آرام گرچه من لحظه ای نیاسودم چه کنم رسم عاشقی این است چشم من کور عاشقت بودم بعد ازین می گریزم از هستی به جهان نیز دل نمیبندم ای همه شادمانیم از تو بی تو هرگز دگر نمی خندم..

سه رگوڵ

به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت غصه هم خواهد رفت آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز تو به آیینه، نه، آیینه به تو خیره شده است تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید و اگر بغض آه از آیینه ی دنیا که چه ها خواهد کرد گنجه ی دیروزت پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف! بسته های فردا، همه ای کاش ای کاش... ظرف این لحظه ولیکن خالیست ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود غم که از راه رسید در این سینه بر او باز مکن تا خدا یک رگ گردن باقیست تا خدا هست، به غم, وعده این خانه مده...

مهربان

لعنت بر خاطراتی که در نبود تو آنها زخم زبان می زنند

شبنم

برای کشتن پروانه او را، له نکن بالهایش را بچین، خاطرات پرواز او را خواهد کشت...!!!