بالا بیاور........................

بالا بیاور... عق بزن... نترس از بوی تعفنش... پنهان نکن...



بزار حالت بهم بخورد... بالا بیاور...



بگذار تمام دوست داشتنها با این بالا آمدنها از جانت جدا شود...



دوستت دارم های احساسی و بی اساس



بگذار رها شوی از این دوست داشتنها... دوست داشتنها کینه میاورد...



رها شو از کینه ها... بالا بیاور این همه دلتنگی را...



بالا بیاور همه بودن ها و نبودن ها را... همه گفته ها و نگفته ها را...



بگذار با این بالا آوردن ها خود همیشگی ات را



که گم شده در بین این همه هیاهو پیدا شود...




بالا بیاور... بغضت را بالا بیاور... نترس...  

/ 9 نظر / 13 بازدید
بوکانی

دل بیچاره ی من چه خوش خیالی... ب چه دل خوش کرده ای ... دوستت دارمهای الکی ب عاشقت هستم های آبکی... تا کی میخواهی فریب دهی خودت را ...بس نیست... وای بر آدمهای اطرافم نه وای برمن که باوردارم آدمهای اطرافم را انسانهایی که همه عشق خالصانه ات را به بهایی ناچیز ب حراج میگذارند ..پس وای برمن و وای بردل من...

farzaneeeeeee

گاهی سخت می شود … دوستش داری و نمی داند دوستش داری و نمی خواهد دوستش داری و نمی آید دوستش داری و سهم تو از بودنش فقط تصویری است رویایی در سرزمین خیالت دوستش داری و سهم تو از این همه ، تنهایی است ....

farzaneeeeeee

اگر دلت گرفت... سکوت کن... این روزها هیچکس معنی دلتنگی را نمیفهمد!!!

deniz

زندگی کاروانیست زود گذر ، آهنگی نیمه تمام ، تابلویی زیبا و فریبنده ، میسوزد و میسوزاند وهیچ چیز در آن رنگ حقیقت نمی گیرد،جز محبت...

سه رگوڵ

کم نیستند شادی ها حتی اگر بزرگ نباشند آنقدر دست نیافتنی نیستند که تو عمری ست کز کرده ای گوشه جهان و بر آسمان چوب خط می کشی به انتظار حبس ابد هم حتی ، پایان دارد پایانی بزرگ و طولانی چه آسان تماشاگر سبقت ثانیه هاییم و به عبورشان می خندیم چه آسان لحظه ها را به کام هم تلخ می کنیم و چه ارزان می فروشیم لذت با هم بودن را چه زود دیر می شود و نمی دانیم که ؛ فردا می آید شاید ما نباشیم

سه رگوڵ

دل من از تبار دیوارهای کاهگلی است، ساده میافتد، ساده میشکند، ساده میریزد، اما... سخت فراموش میکند دوستهای مهربان را...

legendary love

من عاشق سکوتم و کم حرف می زنم هر وقت دل شکسته ترم حرف می زنم از تو شنیده ام که حریم خداست دل با تو از آستان حرم حرف می زنم مثل «فروغ» دلخوش یک شام تیره ام وقتی که از نهایت غم حرف می زنم من عاشق سکوتم و رنجی همیشگی با لهجه ی سیاه قلم حرف می زنم دریا تویی و رود منم؛ رود رهگذر یک روز می رسیم به هم حرف می زنم آن وقت در کنار تو آرام می شوم آن وقت با زبان دلم حرف می زنم این نامه چند خط غم هر روزه ی من است من شاعرم... به لحن قلم حرف می زنم مریم سقلاطونی

elham

قوی کسی است که ، نه منتظر میماند خوشبختش کنند و نه اجازه میدهد بدبختش کنند .